تبلیغات
سپندار مذگان ، روز عشاق ایرانی - ولنتاین یا سپندارمذگان ؟! | سال چهارم 1387 - مطالب سپندارمذگان

.:ولنتاین یا سپندارمذگان :.

 

" به نام یزدان پاک "
 وبلاگ من چهار ساله شد !
اولین بار سال 83 بود که این اسم به گوشم خورد ، سپندارمذگان !

یک واژه عجیب و نا آشنا که در مقایسه با واژه ولنتاین خیلی دشوار ادا می شد ...

همونطور که واژه درود در مقایسه با سلام و های بهمون اندازه در نظرم مهجور بود ...

اما جذابیت این واژه ناآشنا و تاریخچه ای که با خودش یدک می کشید اینقدر بود که جرقه ای در ذهنم روشن کنه که نتیجش رو می تونید امروز در قالب این وب سایت مشاهده کنید.

از سال 84 که اولین سایت به آدرس www.sepandarmazgan.tk آماده شد تعداد زیادی ایمیل و پیام دریافت کردم که بیشتر در تایید این حرکت فرهنگی بود و نشان از حس میهن پرستی و همچنین وجود نوعی نیاز و گرایش به جشن و شادی عمومی در میان قشر جوان داشت که متاسفانه چند صباحیست در جامعه امروز ما رنگ باخته ، هرچند افرادی هم بودند که اینگونه حرکات رو با برچسب ناسیونالیسم محکوم کردن ، با این وجود من ترجیح میدم ناسیونالیست پارسی باشم تا دنباله رو غرب و عرب !

در ضمن من زرتشتی نیستم اما علاقه خاصی به آموزه های زرتشت ، این پیامبر اهورایی ایران زمین دارم و از اونجایی که تاریخ ، فرهنگ اصیل و تمدن درخشان ما پیوند عمیقی با دین زرتشت خورده و آیین های کهن پارسی تماما" ریشه در آیین زرتشت داره به همه دوستان سفارش میکنم در این زمینه بیشتر مطالعه داشته باشن ...

در پایان از دوست عزیزم لیدا آیلار که با نگارش این متن زیبا آغازگر راه بود کمال تشکر رو دارم و امیدوارم قلم مسحور کنندش همیشه روان باشه .

برای کسانی هم که با سرویسهای سایت مشکل داشتن یک راهنما آماده کردیم که امیدوارم بدردتون بخوره .

 

29 بهمن ، روز سپندارمذگان ، روز عشاق ایرانی شاد باد


پیمان             

مدیر گروه طراحی هلیا

 

 

:: ولنتاین یا سپندارمذگان ؟! | سال چهارم 1387
 

ولنتاین یا سپندارمذگان ؟!
( سال چهارم - 1387 )

 

 وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید!

 اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست، چون عبارت ضربه فرهنگی را چنین تعریف كرده اند:
تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!


 شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند.
اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار نادر است!
همینطور كلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت هی خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، بری شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم سپندار مذگان به گوششان نخورده است.


چند سالی است حوالی 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال كنی می داند كه " در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! "


اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!


جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.


سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.

 

اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!


برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و ایندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.


شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از 14فوریه ( Valentine ) به 29 بهمن ( سپندار مذگان ایرانیان باستان ) تغییر دهیم .

 

[ محقق و نگارنده : دوست عزیزم لیدا آیلار ]

 

* پ.ن. 1 : چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست ؟

زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند ( سپندار مذگان ) ، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.

در گاهنامه اوستایی، همه ماهها 30 روزه بودند و علاوه بر هر ماه، هر روز ماه هم یه اسم داشته. در هر ماه روزی که هم نام ماه بوده رو جشن می گرفتند.برای مثال 5 اسفند که همین سپندار مذگان هست. و اما چرا 6 روز به عقب اومده این جشن ؟
در گاهنامه کنونی 6 ماه اول 31 روزه هستند، پس از ماه اول شروع میکنیم: وقتی روز 31 فروردین می رسه، این روز معادل میشه با اولین روز از اردیبهشت در گاهنامه اوستایی ( که ماه 30 روزه بوده ). و روز اول اردیبهشت در گاهنامه کنونی در حقیقت میشه روز دوم اردیبهشت از گاهنامه اوستایی.
به همین صورت روز 31 اردیبهشت در گاهنامه کنونی میشه روز دوم خرداد از گاهنامه اوستایی، و به همین ترتیب، روز 31 خرداد در گاهنامه کنونی  میشه روز سوم تیراز گاهنامه اوستایی، روز 31 تیر در گاهنامه کنونی میشه روز چهارم مرداد از گاهنامه اوستایی، روز 31 مرداد در گاهنامه کنونی میشه روز پنجم شهریور از گاهنامه اوستایی و روز 31 شهریور در گاهنامه کنونی  میشه روز ششم مهر از گاهنامه اوستایی.
یعنی در ماههای نیمه دوم هر روز از هر ماه در گاهنامه کنونی معادل 6 روز بعد از خود در گاهنامه اوستایی میشه و به همین دلیل پنجمین روز از اسفند میشه روز 29 ام از بهمن ماه.
 [ به تقل از MahmoodReza ]
 

* پ.ن. 2 : چرا در برخی صفحات 14 فوریه ، 26 بهمن محاسبه شده ؟

چون در سال نگارش متن حاضر ، سال شمسی ، سال کبیسه بوده و بنابر این 14 فوریه میلادی با 26 بهمن شمسی منطبق بوده .
در نتیجه اشتباهی در کار نیست و این اختلاف زمانی در سالهای آینده نیز مجددا" رخ خواهد داد .
 
[ مدیر سایت ]
 

* پ.ن. 3 : شما چه روزی را بعنوان روز عشق جشن خواهید گرفت ؟

برای شرکت در نظر سنجی به قسمت نظر سنجی سایت ( منوی سمت راست ) مراجعه نمایید .
 
[ مدیر سایت ]

 

* پ.ن. 4 : برای معرفی سایت به دوستان باید چکار کنم ؟

برای استفاده از کدهای سایت و معرفی سایت به دوستانتان به صفحه راهنما مراجعه فرمایید .
 
[ مدیر سایت ]

 

 

از تمامی مدیران و طراحان وب و وبلاگ نویسان ایرانی می خواهم
تا این صفحه را در سایت خود ایجاد و پیوند آن را در صفحه اول سایت قرار دهند
و یا در صفحه اول سایت خود به این صفحات پیوند دهند

www.sepandarmazgan.ir
.: گروه طراحی هلیا :.

 

:: نوع مطلب : سپندارمذگان ,

:: نوشته شده توسط : گروه طراحی هلیا در دوشنبه 22 بهمن 1386 و ساعت 08:02 ق.ظ

:: ویرایش شده در دوشنبه 7 بهمن 1387 و ساعت 07:04 ب.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: بهادادن به جهانی شدن یا پاسداشت خرده فرهنگ های ملی ؟!
 

ولنتاین یا سپندارمذگان ؟!
 بهادادن به جهانی شدن یا پاسداشت خرده فرهنگ های ملی ؟!

 


خوشم می آمد ... دوست داشتم با تورق کتاب های تاریخی هر آن چه که به نیاکانم مربوط می شود را جستجو کنم.

در خرابه های پاسارگاد، کنده کاری های بیستون، یافته های باستان شناسان، زیرزمین ها، سردابه ها سرک بکشم و چیزی بیابم که نشان از چیستی و کیستی من در بر داشته باشد!اصلا عادتم شده بود که هر روز از روی بُعد زمان بگذرم و سفر کنم به گذشته ها ...
در طی همین سفرها بود که متوجه اهمیت این کار شدم و درک این که شناخت نیاکان مشترک مان می تواند چه حس غرور آمیز و همبستگی بی نظیری به ما دهد.


حال وقتی از دوستی می شنوم که مثلا " مهم نفس عشق است نه زمانِ بزرگداشت آن "، در مقام توضیح، به علت هجوم یک عالم فکر، نظریه و دلیل دچار لکنت زبانِ فلج کننده ای می شوم و این می شود که تنها به این جمله بسنده می کنم که : " فرق می کند ... خیلی فرق می کند ... " و خلاص.

اصلا مگر عشق باستانی ایرانی قابل قیاس است با عشق های مدرن و امروزیِ فرنگی؟ عشقی که نمادش زمین است با آن بخشندگی بی انتهایش؟!

سپندارمذ ، فرشته‌ی نگاهبان زمین است و زمین مادر مخلوقات، مادری که بدون هیچ چشم‌داشتی فرزندانش را در دامان پر مهر خود می‌پروراند.
آیا عشقی والاتر و بی‌نقص‌تر از چنین عشقی سراغ دارید ؟!
عشقی بی‌توقع، پاک، مقدس، شکیبا، پایدار و تداوم دار. با استناد به چنین تحلیلی است که معتقدم  شایسته‌ترین روز برای نام‌گذاری روز عشق، روز " فرشته‌ی سپندارمذ " می‌باشد.

در گاه شماری ایران باستان روز پنجم هر ماه و ماه دوازدهم هر سال سپندار مذ نامیده می شده است، که نگاهبانی این روز و ماه بر عهده این امشاسپند بوده و روز پنجم ماه دوازدهم که روز و ماه سپندارمذ با هم تلاقی می کرده است، جشنی با همین نام برگزار می شده است. 


از سپندار مذ در اوستا با عنوان " سپنته آرمیتی " به معنای " فروتنی و بردباری مقدس " یاد شده است. این فروزه ی اهورا مزدا در شکل معنوی و مینوی اش مظهر بردباری و سازگاری است و در نمود مادی و خاکی اش نگهبانی زمین، باروری و سرسبزی به وی سپرده شده است. این ایزد همانند زمین بخشنده، صبور و فروتن است و تمثیل مناسبی است برای عشق اسطوره ای ایرانیان باستان.
 


ترویج جشن های فراموش شده باستانی و جایگزین کردن آنها با جشن های بیگانه - که به صورت فراگیر در آمده و تلاشهایی در جهت جهانی کردن آنها در حال انجام است - حداقل تلاشی است که می توان در جهت حفظ منابع هویت ساز ملت انجام داد.

هر گاه ایرانیان در برابر فرهنگ های دیگر منابع هویت ساز خود، از قبیل ایرانیت و موارد مشتق شده از آن - همچون جشن های باستانی شان - را معرفی می کنند، در این راستاست که تصویری از خویشتن به خود و دنیا ارائه داده، روح جمعی و همبستگی شان را تقویت کنند.

برای مردمِ یک کشور ممکن است تنها منطقه جغرافیایی و جمعیت کشورش منابع هویتی محسوب گردد، اما برای کشوری همچون ایران با قدمتی چند هزار ساله وتمدنی کهن، فرهنگ، مذهب، آداب و رسوم، جشن ها و آئین های محلی، تاریخ، زبان و ... منابع هویت ساز محسوب می گردد. اگر منابع هویت ساز چنین ملتی کمرنگ گردد، ممکن است به فاصله گرفتن آنان از خویشتن واقعی و دستیابی به یک " هویت کاذب " منجر گردد.

یکی از پدیده هایی که جامعه بشری در حال حاضر با آن مواجه است، پدیده " جهانی شدن " است. جهانی شدن، جوامع رو به توسعه را با چالش های متعددی روبرو کرده و می کند. از ابعاد مهم این رویارویی، وضعیت بحران زای فرهنگ و آداب ورسوم ملی و قومی در این جوامع است. بحرانی که می تواند " تهدید " تلقی شود. در مجموع استحاله فرهنگی در فرایند یکسان سازی جهانی، بزرگترین خطری است که صاحبنظران برای آینده فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها پیش بینی می کنند. ابعاد ودامنه های این پدیده آن قدر وسیع است که تمام شئون زندگی بشری را در عرصه های مختلف علمی، تکنولوژیکی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تحت تاثیر خود قرار داده است.

از بعد فرهنگی، جهانی شدن بیشتر ناظر بر فشردگی زمان و مکان و پیدایش شرایط جدید برای جامعه جهانی است. عمده توجه آن بر روی مسائلی تمرکز دارد که یک فرهنگ را با بهره گیری از رسانه های جمعی و تبلیغات گسترده اشاعه داده، موجب از بین رفتن یا کمرنگ ساختن هویت های ملی و محلی شده و از این طریق یک فرهنگ غالب جهانی تشکیل گردد. مقوله ای که پیشتر مک لوهان از آن به عنوان دهکده جهانی یاد کرده است.


بنابراین از شاخص های عمده فرایند جهانی شدن، از بین بردن خرده فرهنگ ها و شکل گیری یک فرهنگ جهانی که ماهیت آن مبتنی بر فرهنگ مسلط آمریکایی است. می بینید که این مقوله از چه اهمیتی برخوردار است وچطور زیرکانه و با سیاست طوری برنامه ریزی شده است که جشن ها و آداب ورسوم بیگانه، نشانه و نمادی برای روشنفکری و مدرنیت محسوب گردد!

یکی از منتقدین از بین رفتن آداب و رسوم ملی و فراگیر شدن یک فرهنگ غالب جهانی، میشل فوکو است. فوکو معتقد است جهانی شدن با تمسک به "حال" و انقطاع از "گذشته" نوعی بیگانگی از گذشته را در افراد ایجاد می کند که به کاهش مشروعیت "حال" دامن خواهد زد، زیرا بشر وارد دوره جدیدی می شود که استمرار گذشته نبوده و از آن منقطع شده است. در این عرصه جدید و تازه - که هیچ گونه پشتوانه تاریخی و گذشته ای ندارد - ناامنی اولین ومهمترین احساسی است که به انسان معاصر دست داده و او را دچار بیگانگی می سازد. حاصل این فراگرد درونی و از خود بیگانگی، نوعی بی هویتی و بحران هویت می باشد.

اگرچه فرایند جهانی شدن تحمیلی است و کشورها محکوم به پذیرش آن هستند، اما قطعا موجب برانگیخته شدن و مقاومت ملتهای مستقلی خواهد شد که ارزش ها، روش ها، الگوهای فرهنگی و هویتی خود را قبول دارند و خواهان حفظ و صیانت از آن ها می باشند.

امروزه هر کشوری می کوشد تا در کورترین نقاط تاریخ تمدن جهان، جائی برای تاریخ، فرهنگ، آداب ورسوم کشور خود پیدا نماید. چون هر ملتی که تاریخ خود را فراموش کند ، رفته رفته خود نیز فراموش می گردد. دیگر از مردم سومر، بابل، آشور، کلده، عیلام و تمدن های کهن اثری نمانده است. چرا که مردم آن ملت ها در طی تاریخ در دیگر اقوام وارد شدند و گذشته و هویت خود را به فراموشی سپردند ...

گذشته ی تاریخی ایران، شاهد اهمیت خرده فرهنگ ها برای مردم ایران است؛ قلع وقمع مکرر اقوام مختلف و نابودی فرهنگی آنها در ایران، زیاد نپائیده است. این سرزمین بارها مورد تاراج و تهاجم کشورها و فرهنگ های دیگر قرار گرفته است. با وجود این ایرانیان هرگز مغلوب دشمن نشدند و به وسیله فرهنگ و اخلاق خود، به جای این که دنباله روی کشور غاصب گردند، آنان را مجذوب فرهنگ و نوع جهان بینی خویش کردند. این تاثیر چنان بود که بعدها فیلسوفان بزرگ یونان مانند سقراط، بقراط، افلاطون، ارسطو، فیثاغورس از آن پیروی کردند و پس از آن به گونه اندیشه نوافلاطونی و مثل افلاطونی هویدا گردید، همان عرفان واشراقی که بعدها توسط دانشمندان، فلاسفه، عرفا، ادیبان ایرانی همچون سهروردی، رازی، خیام، مولانا و... زنده و بالنده گردید.

بد نیست اگر ما هم با چشمانی باز و کنشی هدفمند میراث نیاکانمان را پاس بداریم و مدیون آیندگان نشویم.

 

[ محقق و نگارنده : دوست عزیزم لیدا آیلار ]

 

* مقاله حاظر تالیفی است .

** لیست تعدادی از منابع در مورد آیین های ایران باستان :

1- جشن های ایران باستان/تالیف حسین محمدی
2- یشت ها/ابراهیم پور داوود
3- اصل ونسب ودین های ایرانیان باستان/عبدالعظیم رضایی
4- جشن های باستانی ایران/علی خورش دیلمانی
5- فلسفه زرتشت/ دکتر فرهنگ مهر
6- بدانیم وسربلند شویم/دکتر منوچهر منوچهر پور
7- ما ایرانی ...هستیم/سیروس کریمی بختیاری
8- متن گفتگوی دکتر فریدون جنیدی
9- گاه شماری و جشن های ایران باستان/هاشم رازی
10-فرهنگ عمید

 

:: نوع مطلب : سپندارمذگان ,

:: نوشته شده توسط : گروه طراحی هلیا در دوشنبه 22 بهمن 1386 و ساعت 08:02 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: راهنمای استفاده از کد های سایت سپندارمذگان

 

راهنمای استفاده از کد های سایت سپندارمذگان


 

لطفا برای استفاده از کدهای زیر و معرفی سایت به دوستانتان به صفحه راهنما مراجعه فرمایید .

 

معرفی سایت به لیست دوستان در Yahoo! Messenger
 تبادل لینک و لوگوی سایت
 لوگوی آماده برای استفاده در Yahoo! Messenger
 لوگوی آماده برای استفاده در Yahoo! 360
 متن Message آماده برای استفاده در Yahoo! 360
 سورس آماده ایمیل به دوستان برای استفاده در Microsoft Outlook و Yahoo! Mail
 

 

:: نوع مطلب : سپندارمذگان ,

:: نوشته شده توسط : گروه طراحی هلیا در دوشنبه 22 بهمن 1386 و ساعت 08:02 ق.ظ

:: ویرایش شده در دوشنبه 22 بهمن 1386 و ساعت 08:02 ق.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مهرگان شاد باد
 

<>

مهرگان شاد باد

 

زرتشت بیا که با تو امید آید       شب نیز صدای پای خورشید آید
تاریخ اگر دوباره  تکرار شود      آدم به طواف  تخت جمشید  آید

 


 

 

دومین جشن بزرگ ملی - دینی ایرانیان مهرگان بود كه در روز 7 مهر، روزی كه نام روز و ماه یكی بود، جشن گرفته می‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومی ( طبیعی )، تاریخی و دینی داشت.
از نظر نجومی، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاییزی جشن گرفته می‌شود ( اعتدال پاییزی اول مهر صورت می‌گیرد ) و جشن برداشت محصولات كشاورزی است.
از نظر تاریخی در این روز نیروی داد و راستی به سركردگی كاوه آهنگر بر آرتش دروغ و ستمگری آژی دهاك پیروز شد و فریدون به شاهی رسید. مبارزه راستی و دروغ، داد و ستم در ایران ریشه دینی دارد و همه جشن‌های ملی هم به گونه ای این مبارزه و پیروزی نهایی حق بر ناحق را نشان می‌دهد. ولی در تاریخ مهرگان این جنبه درخشندگی ویژه ای دارد.

 

ابوریحان بیرونی در كتاب آثار الباقیه می‌گوید:
در روز مهرگان فرشتگان به یاری كاوه آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاك را در كوه دماوند زندانی كرد و مردمان را از گزند او برهانید.

 

از نظر دین در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنی فروغ خورشید و مهر و دوستی است. همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار دهنده به پیمان شكنان است.

جشن مهرگان همانند نوروز از فروغمندترین نمودهای فرهنگ ایرانی است. مهر یكی از خدایان پیش از زرتشت بود كه پس از زرتشت به فرشته آفریده اهورا مزدا درآمد. روشنیی و مهر، همیشه با روشنایی بی پایان خدایی یكی بوده‌اند

 

چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نیست       عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
   ما یرتو حقیم و هم اوییم و نه اوییم           چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نیست
 

 

به روایتی تاجگذاری اردشیر بابكان، هم مقارن با جشن مهرگان بود. بدون دودلی پادشاهان هخامنشی، اشكانی و ساسانی جشن مهرگان را بزرگ می‌داشتند، در روزگار ما به مناسبت آغاز سال تحصیلی و گشایش آموزشگاه‌ها در آغاز مهر، جشن مهرگان جشن فرهنگی اعلام شده بود. همچنین می‌توان آن را به عنوان جشن كشاورزان، جشن ملی نگاهداشت. زرتشتیان ایران همیشه این جشن را با شكوه ویژه ای برگزار كرده و می کند.


بنی‌امیه با تعصب ضد ایرانی در روز مهرگان، زرتشتیان را مجبور میكردند هدایایی تقدیم كنند و مقدار این هدایا را جرجی زیدان در كتاب تمدن اسلامی، پنج تا ده میلیون درهم ذكر كرده است.

 

ابومسلم خراسانی، برمكیان و دولت مردان آن زمان عباسیان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاری داشتند

روز مهر و ماه و جشن فرخ مهرگان             مهرافزا ای نگار مهر چهر مهربان
مهربانی كن به جشن مهرگان و روز مهر        مهربانی به، به روز مهر و جشن مهرگان

 

برگرفته از کتاب "دیدی نو از یینی کهن"

[ www.zendehrood.com ]

 

www.sepandarmazgan.ir
.: گروه طراحی هلیا :.

 

:: نوع مطلب : سپندارمذگان ,

:: نوشته شده توسط : گروه طراحی هلیا در دوشنبه 22 بهمن 1386 و ساعت 08:02 ق.ظ

:: ویرایش شده در دوشنبه 22 بهمن 1386 و ساعت 08:02 ق.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: ولنتاین یا سپندارمذگان ؟!
 

ولنتاین یا سپندارمذگان ؟!
 

 

 وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید!

 اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست، چون عبارت ضربه فرهنگی را چنین تعریف كرده اند:
تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!


 شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند.
اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار نادر است!
همینطور كلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت هی خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، بری شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم سپندار مذگان به گوششان نخورده است.


چند سالی است حوالی 26 بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال كنی می داند كه " در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! "


اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!


جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.


سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.

 

اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!


برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و ایندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.


شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از 14فوریه ( Valentine ) به 29 بهمن ( سپندار مذگان ایرانیان باستان ) تغییر دهیم .

 

[ محقق و نگارنده : دوست عزیزم لیدا آیلار ]

 

* پ.ن. 1 : چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست ؟

زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند ( سپندار مذگان ) ، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.

در گاهنامه اوستایی، همه ماهها 30 روزه بودند و علاوه بر هر ماه، هر روز ماه هم یه اسم داشته. در هر ماه روزی که هم نام ماه بوده رو جشن می گرفتند.برای مثال 5 اسفند که همین سپندار مذگان هست. و اما چرا 6 روز به عقب اومده این جشن ؟
در گاهنامه کنونی 6 ماه اول 31 روزه هستند، پس از ماه اول شروع میکنیم: وقتی روز 31 فروردین می رسه، این روز معادل میشه با اولین روز از اردیبهشت در گاهنامه اوستایی ( که ماه 30 روزه بوده ). و روز اول اردیبهشت در گاهنامه کنونی در حقیقت میشه روز دوم اردیبهشت از گاهنامه اوستایی.
به همین صورت روز 31 اردیبهشت در گاهنامه کنونی میشه روز دوم خرداد از گاهنامه اوستایی، و به همین ترتیب، روز 31 خرداد در گاهنامه کنونی  میشه روز سوم تیراز گاهنامه اوستایی، روز 31 تیر در گاهنامه کنونی میشه روز چهارم مرداد از گاهنامه اوستایی، روز 31 مرداد در گاهنامه کنونی میشه روز پنجم شهریور از گاهنامه اوستایی و روز 31 شهریور در گاهنامه کنونی  میشه روز ششم مهر از گاهنامه اوستایی.
یعنی در ماههای نیمه دوم هر روز از هر ماه در گاهنامه کنونی معادل 6 روز بعد از خود در گاهنامه اوستایی میشه و به همین دلیل پنجمین روز از اسفند میشه روز 29 ام از بهمن ماه.
 [ به تقل از MahmoodReza ]
 

* پ.ن. 2 : چرا در برخی صفحات 14 فوریه ، 26 بهمن محاسبه شده ؟

چون در سال نگارش متن حاضر ، سال شمسی ، سال کبیسه بوده و بنابر این 14 فوریه میلادی با 26 بهمن شمسی منطبق بوده .
در نتیجه اشتباهی در کار نیست و این اختلاف زمانی در سالهای آینده نیز مجددا" رخ خواهد داد .
 
[ مدیر سایت ]
 

* پ.ن. 3 : شما چه روزی را بعنوان روز عشق جشن خواهید گرفت ؟

برای شرکت در نظر سنجی به قسمت نظر سنجی سایت ( منوی سمت راست ) مراجعه نمایید .
 
[ مدیر سایت ]

 

* پ.ن. 4 : برای معرفی سایت به دوستان باید چکار کنم ؟

برای استفاده از کدهای سایت و معرفی سایت به دوستانتان به صفحه راهنما مراجعه فرمایید .
 
[ مدیر سایت ]

 

 

از تمامی مدیران و طراحان وب و وبلاگ نویسان ایرانی می خواهم
تا این صفحه را در سایت خود ایجاد و پیوند آن را در صفحه اول سایت قرار دهند
و یا در صفحه اول سایت خود به این صفحات پیوند دهند

www.sepandarmazgan.ir
.: گروه طراحی هلیا :.

 

:: نوع مطلب : سپندارمذگان ,

:: نوشته شده توسط : گروه طراحی هلیا در جمعه 19 بهمن 1386 و ساعت 07:02 ق.ظ

:: ویرایش شده در دوشنبه 22 بهمن 1386 و ساعت 08:02 ق.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مطالب پیشین